تبلیغات
korean happy school - bad school part 1

طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


korean happy school
باران باش و ببار و نپرس كاسه های خالی از ان كیست.......... سخنی از كوروش بزرگ
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 شهریور 1390 توسط armita
درود بر شما دوستان عزیز به افتخار من نویسنده ی جدید بزنید كف قشنگه رو خب ما امدیم با شاهكار قرن بیستم  جان من بنظرین 
خب داستان من 4_5 قسمتیه و امید وارم خوشتون بیاد من روز های فرد میذارم ایسودا هم روز های زوج خب دیگه  ورید ادامههههههههه
جینا:ای بابا پس كجاست این دختره؟
یوجین:وای جینا بلاخره پیدات كردم
جینا:وااااااای یوجین خودتی؟؟؟(نه پس منم )
یوجین:منم همین طور جینا نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود.
جینا:احمق تو الان دیگه دانشجویی اما رفتارات هنوز بچه گانه است. چرا یه هفته دیر تر اومدی مدرسه؟()
یوجین:بگذریم كلاسمون كدومه؟
جینا:این یكی كلاسمون از اون قبلی هم بزرگتره هم خوشكل تر.
یوجین:چه خوب جامون كجاست ؟
جینا :اونجاست!
و هر دوشون رفتن نشستن
یوجین : راستی جینا كلاس بعدی مون چیه؟
جینا:اشپزی
سوهیون: وااااااااااااااااااااااای ببین كیا این جان! خانم هان احتمالا تو این یه هفته كه مدرسه نبودین خسته نشدین؟ 
یوجین: هی حالا !!! تو هم هی گیر بده راستی سوهیون از بچه های پارسال كیا این جان ؟ 
سوهیون: خب من و یون جو اون جا نشستیم هایرینم اون جاست
یوجین:وای چه خوب همه با همیم
جینا:عزیزم از خوش شانسیته
انقدر همه مشغول حرف زدن بودن كه یه دفعه......
؟؟؟؟؟: سلام بچه ها !!!!!!
با صدای خانم پارك همه از جا پریدن 
وخانم پارك هم ادامه داد:سلام بچه ها من خانم پارك شین هی معلم دروس پایه شما هستم و از هر اشتباه وبی نظمی به این راحتی نمیگذرم امیدوارم امسال كلاس خوبی با هم داشته باشیم قابل توجه شاگردان جدید خب خانم هان یوجین میتونم دلیل غیبت یك هفته ای شما رو بدونم؟؟؟
یوجین كه كاملا دست پاچه شده بود گفت:ممم .. من خاننم ااا چیزه.....
جینا  كه فهمید اگه به داد یوجین نرسه یوجین یه گند بزرگ میزنه گفت:خانم پارك خانواده ی یوجین هر سال در تعطیلات به ژاپن سفر میكنن امسال یه خورده دیر كردن .
یوجین  كه به خودش مسلط شده بود گفت : بله خانم پارك قول میدم دیگه تكرار نشه.
خانم پارك : خیله خوب میتونی بشینی
خانم پارك: كتاب هاتون رو دربیارین و مشغول درس خوندن شدن
دییییییییییییییییییییییییییییییییینگگگگگگگگگگگگ
خانم پارك زنگ خورد میتونید برید زنگ دیگه بای خانم چویی درس اشپزی دارین جینا و یوجین و سوهیون و یون جو و هایرین با هم رفتن تو حیاط 
یون جو :بچه ها من میرم بو فه كسی چیزی نمیخواد ؟
هایرین : برا من یه كیك بخر صبحانه نخوردم
سوهیون:هی شكمو ها یه خورده وایسین وبا صدای اهسته ای ادامه داد :امروز قبل از این كه خانم پارك بیاد سر كلاس رفت دم دفتر تا ازش یه سوالی بكنم تا اومدم در بزنم دیدم خانم پارك داره با خانم مدیر حرف میزنه خانم مدیر میگفت : خانم پارك ما مجبوریم جای خالی ندارم و مجبوریم اون هارو بیاریم تو كلاس شما
و خانم پارك هم مخالفت میكرد یه خورده دیگه كه گوش دادام یه چیزی رو فهمیدم 
هایرین: چی رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سوهیون: داشتم میگفتم فهمیدم میخوان 5 تا شاگرد جدید بیارن 
جینا : همین ؟؟؟ خوب این كجاش مهمه ؟
یون جو: گرفتی ما رو؟؟؟
سوهیون: ای بابا هی با كفش میپرین وسط حرف من خوب بذارین میگم
یوجین : اه بنال دیگه!!!!
سوهیون فهمیدم كه اون 5 تا اعضای ss501 هستن 
(یه چیزی بچه ها این مال اون موقع است كه دابل اس هنوز تازه كار بود)
یون جو : همون گروه تازه كاری كه پنج تا پسرن ؟
هایرین: اخ جون خیلی هم خوشگلن!!!
یوجین: خب حالا كی میان؟
سوهیون : امروز!!!!!!!
جینا :چی؟یعنی چی از امروز میان؟
سوهیون:الان تو دفترن منتظرن تا كلاسشون مشخص بشه  
یون جو: مگه نگفتی میان كلاس ما؟؟؟
سوهیون:خانم پارك هنوز قبول نكرده در ضمن فعلا قفط ما میدونیم 
یوجین:میتونم تصور كنم اگه دخترا بفهمن چی میشه
جینا: كلا مدرسه میره رو هوا 
هایرین:بچه ها دیگه باید بریم كلاس دیرمون شد
بچه ها با هم رفتن كلاسو دیدن تمام دختر های مدرسه جمع شدن جلوی دفتر و جیغ میرنن و خانم مدیر و ناظم سعی میكنن اون ها رو بفرستن كلاس 
(بچه ها من با این كه خودم طرفدار دابل اس هستم اما از این دخترا خیلی دم میاد)
یه دفعه ................
خوب بچه ها دستم كند دیگهخدایی زیاد نوشتم  
نظر فراموش نشه 




.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
 [ tinychat.com/vfdchatroom ]